کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دامیدن | کلماتور
معانی کلمه : دامیدن
تلفظ بین المللی :
/dˈɑmidˌan/
تلفظ :
[d'Amid,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کلمات مرتبط
دامیدنده
دامیدنی
روح دمیدن
سپیدمهره دمیدن
سنبل دمیدن
شاخ دمیدنی
شیپور دمیدن
فسون دمیدن
نای دمیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دامیدن. [ دَ ] ( مص ) بر بالا رفتن. ( برهان ). بالای چیزی گشتن. صعود. زبر چیزی شدن. ( شرفنامه منیری ). || برابر چیزی شدن. ( برهان ) . || از بیخ و بن برکندن. ( برهان ). قلع. نسف. ( تاج المصادر بیهقی ). || تخم افشاندن. ( برهان ). حرث. افشاندن چنانکه دانه را. ( یادداشت مؤلف ). || فروریختن چنانکه اشک را. ( یادداشت مؤلف ). || بردن باد خاک را. ( برهان ). سفی. ( مجمل اللغة ). || بر باد دادن چنانکه خرمن...
فرهنگ عمید
۱. بالارفتن، بر بالا رفتن، بر زبر چیزی شدن.
۲. (مصدر متعدی ) بر باد دادن خرمن که کاه از دانه جدا شود، باد دان.
۳. دانه پاشیدن و تخم افشاندن.
کلمات مرتبط
دامیدنده
دامیدنی
روح دمیدن
سپیدمهره دمیدن
سنبل دمیدن
شاخ دمیدنی
شیپور دمیدن
فسون دمیدن
نای دمیدن
نظرات