معانی کلمه : دامون
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
دامون (قرن ۵پ م)(Damon)
موسیقی دان و سوفسطایی آتنی، معلم و دوست نزدیک پریکلس. در حدود ۴۳۰پ م از آتِن تبعید شد.
موسیقی دان و سوفسطایی آتنی، معلم و دوست نزدیک پریکلس. در حدود ۴۳۰پ م از آتِن تبعید شد.
wikijoo: دامون
فرهنگ فارسی
از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان است
دانشنامه عمومی
پناهگاه جنگلی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: dāmun) دشت و صحرا ؛ (در اعلام) از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان .
اسم: دامون (پسر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: dāmun) (فارسی: دامون) (انگلیسی: damun)
معنی: دشت و صحرا، نام یکی از حکمای قدیم یونان، ( اَعلام ) از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان، در گویش مازندران دامنه جنگل
معنی: دشت و صحرا، نام یکی از حکمای قدیم یونان، ( اَعلام ) از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان، در گویش مازندران دامنه جنگل
