معانی کلمه : دامنگیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی یا چیزی که باعث گرفتاری و برجاماندگی یا توقف اضطراری در جایی بشود.
۲. آنچه شخص را مجبور به حمایت و مراقبت و نگهداری کسی یا چیزی بکند.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) ۱ - باعث گرفتاری و ماندگی . ۲ - آن چه که شخص را وادار به حمایت و نگهداری از کسی یا چیزی می کند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - مانع رادع . ۲ - هر چیز که باعث سکون و عدم حرکت شخص گردد . ۳ - آنچه که شخص را وادار به حمایت و حراست کسی یا چیزی کند . ۴ - مدعی . ۵ - مصاحب .
مترادف و متضاد
رادع، مانع
دچار، گرفتار، مقید
۱. رادع، مانع
۲. دچار، گرفتار، مقید
