معانی کلمه : دافنه
لغت نامه دهخدا
دافنة. [ ف ِ ن َ ] (ع ص ) بقرة دافتةالجذم ؛ گاو دندان سوده از پیری . (منتهی الارب ).
دافنه . [ ن ِ] (اِخ ) در اساطیر یونان نام ربةالنوعی است . رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نام پریی که مبدل به درخت غار شد آنگاه که آپولون میخواست بدو برسد
بقره دافته الجذم
بقره دافته الجذم
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
daphne (اسم)
دافنه، حوری دریایی
