معانی کلمه : داغی
لغت نامه دهخدا
داغی . (اِخ ) (النگ ...) نام محلی در پنج فرسنگی هرات . (حبیب السیر چ خیام ص 310 و 651).
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] داغ بودن.
۲. (اسم ) [عامیانه] قطعۀ کهنه و فرسوده.
۳. (صفت نسبی، منسوب به داغ ) [قدیمی] دارای داغ (حیوان ).
۲. (اسم ) [عامیانه] قطعۀ کهنه و فرسوده.
۳. (صفت نسبی، منسوب به داغ ) [قدیمی] دارای داغ (حیوان ).
فرهنگ فارسی
نام محلی در پنج فرسنگی هرات
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱از انواع بازی های بومی ۲ابزار داغ کردن
/daaghi/ از انواع بازی های بومی - ابزار داغ کردن
مترادف و متضاد
torridity (اسم)
سوزانی، داغی
stew (اسم)
نگرانی، گرمی، تاس کباب، داغی
torridness (اسم)
داغی
