داغ شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اثر و نشان داغ بر او پدید آمدن. با آهن تفته سوخته شدن بدن انسان یا حیوان. || بصورت داغ ، آلت آهنین که بدان بدن حیوانات یا بندگان را نشان کنند، درآمدن. همانند آلت داغ گردیدن : زآنکه داغ آهنین آخر دوای دردهاست ز آتشین آه من آهن داغ شد بر پای من.خاقانی. || گرم شدن. بسیار گرم و سوزان شدن. ( از ناظم الاطباء ). سخت گرم شدن. و رجوع به مجموعه مترادفات ص 8 شود.- داغ شدن آب ؛...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بسیار گرم شدن . ۲- بسیار آزرده شدن . ۳ - عیب دار شدن معیوب شدن ۴ - شهرت یافتن . ۵ - کهنه بودن مستعمل بودن .