معانی کلمه : دارکوب
لغت نامه دهخدا
دارکوب. ( اِ مرکب ) مرغی که با منقار درخت را سوراخ میکند. ( آنندراج ). رجوع به داربر شود.
فرهنگ عمید
پرنده ای کوچک با پرهای سیاه، سفید، زرد، و سبز که با پنجه های خود به تنه و شاخه های درخت می چسبد و حشرات را با منقار از زیر پوست درخت بیرون می آورد و می خورد، داربر، دارشکنک، دارسنب، درخت سنبه.
فرهنگ معین
(اِمر. ) پرنده ای که بر تنة درختان می نشیند و با منقار محکم و بلند خود از کرم های موجود در آن تغذیه می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) پرندهایست کوچک از راسته بر شوندگان که در همه قاره ها ( باستثنای استرالیا ) زندگی میکند . پرهایش سیاه و سفید و زرد و سبزاست و مانند طوطی با پنجه از ساقه و شاخه های درخت بالا رود و با منقار خود حشرات را از زیر پوست درخت خارج کند و خورد دار توک درخت سنبه داربر دارشکنک .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: tortora
طاری: bolbolǰa
طامه ای: deraquwe
طرقی: dârköv
کشه ای: törtöra
نطنزی: tortora
مترادف و متضاد
woodpecker (اسم)
دارکوب
واژه نامه بختیاریکا
دار دُم
