معانی کلمه : دارپوست
لغت نامه دهخدا
دارپوست. ( اِ مرکب ) پوست دارها( درخت ها ). چون تبریزی ، چنار، بلوط، آزاد و جز آن.
فرهنگ فارسی
پوست دارها
لایۀ خارجی ساقۀ درختان متـ . پوست درخت، پوست
فرهنگستان زبان و ادب
{bark} [کشاورزی- علوم باغبانی، مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] لایۀ خارجی ساقۀ درختان
متـ . پوست درخت، پوست
