معانی کلمه : دارواش
لغت نامه دهخدا
دارواش . [ دارْ ] (اِ) به زبان دیلمی اسم غنم است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
دارواش . [ دارْ ] (اِ) گی . از تیره ٔ لورانتاسه یک گیاه دارویی است که دارای نمک های پتاس ، آهک ، منیزی ، گلوکز، ید وساپونین میباشد. (کارآموزی داروسازی جنیدی ص 189).
فرهنگ عمید
دبق#NAME?
=دبق
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بزبان دیلمی اسم غنم است
سردهای از دارواشیان درختچهای نیمهانگلی چوبی با 70 تا 100 گونه که بومی مناطق معتدل و نیمهگرمسیری اروپا و افریقا و استرالیا و آسیا هستند و بر روی درختان دیگر میرویند؛ برگهای آنها سبز با آرایش متقابل یا فراهم است و کمابیش قادر به فتوسنتز (photosynthesis) هستند؛ گلها نامحسوس و سبز مایل به زرد است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/daar vaash/ گیاهی انگلی و همیشه سبز بر روی درخت انجیلی و ممرز
مترادف و متضاد
mistletoe (اسم)
دارواش، داروش
فرهنگستان زبان و ادب
{Viscum} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از دارواشیان درختچه ای نیمه انگلی چوبی با 70 تا 100 گونه که بومی مناطق معتدل و نیمه گرمسیری اروپا و افریقا و استرالیا و آسیا هستند و بر روی درختان دیگر می رویند؛ برگ های آنها سبز با آرایش متقابل یا فراهم است و کمابیش ...
