کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دارتو
تلفظ بین المللی :
/dˈɑrtuː/
تلفظ :
[d'ARtu:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دارتوک
دارتودۀ جنگلی
دارتوت
تپه دارتوان
تپه دارتوت
دارتوت رحیم
دارتوت صیادی
دارتوت موالی
دارتوس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دارتو. ( اِ ) دُردی که در ته خمره شراب منجمد گردد. ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
دردی که در خم شراب ته نشین می شود، درد شراب.
فرهنگ فارسی
دردی که در ته خمره شراب منجمد گردد
کلمات مرتبط
دارتوک
دارتودۀ جنگلی
دارتوت
تپه دارتوان
تپه دارتوت
دارتوت رحیم
دارتوت صیادی
دارتوت موالی
دارتوس
نظرات