کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دادرس | کلماتور
معانی کلمه : دادرس
تلفظ بین المللی :
/dˈɑdras/
تلفظ :
[d'AdRas]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دادرس دادگاه بخش
دادرس عالی رتبه
خانه دادرس
محمدحسین دادرس
ایین دادرسی
استماع دادرسی
محل دادرسی
هیئت دادرسان
آیین دادرسی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
دادرس. [ رَ ] ( نف مرکب ) رسنده داد. دادران. مجری عدالت. دادده. ( آنندراج ). || در اصطلاح دادگستری ، قاضی ، قاضی محکمه. قاضی نشسته. || ( اِخ ) نام حکیمی بوده از شاگردان جمشید جم. || ( اِ ) نام روز چهاردهم از ماههای ملکی. ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. کسی که به داد ستمدیده ای برسد و به دادخواهی کسی رسیدگی کند، دادرسنده.
۲. (حقوق ) قاضی، حاکم.
فرهنگ معین
(رِ یا رَ )(ص فا. ) کسی که به دادخواهی رسیدگی کند.
فرهنگ فارسی
دادرسنده، قاضی، کسی که به دادستمدیدهای برسد
( صفت ) ۱ - آنکه به داد مظلوم رسد . ۲ - کسی که به دادخواهی رسیدگی کند . داور قاضی نشسته .
گویش مازنی
/daad res/ فاصله ای برای رساندن صدا – صدارس - برنج زودرس
مترادف و متضاد
دادبیگ، دادده، دادگر، داور، عادل، فریادرس، قاضی، میرداد
judge
(اسم)
قاضی، کارشناس، دادرس
magistrate
(اسم)
حاکم، دادرس، رئیس کلانتری، رئیس بخش دادگاه
کلمات مرتبط
دادرس دادگاه بخش
دادرس عالی رتبه
خانه دادرس
محمدحسین دادرس
ایین دادرسی
استماع دادرسی
محل دادرسی
هیئت دادرسان
آیین دادرسی
نظرات