معانی کلمه : دادا
لغت نامه دهخدا
دادا. (اِخ ) (شیخ تقی الدین محمد) از عارفان معاصر امیرشرف الدین مظفربن مبارزالدین محمد از امرای آل مظفر. رجوع شود به تاریخ عصر حافظ ج 1ص 64. نام صاحب ترجمه در حبیب السیر چ کتابخانه ٔ خیام که از روی چ بمبئی طبع شده است ، شیخ داد ضبط است .
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] برادر، داداش.
۲. [قدیمی] خدمتکاری که وظیفۀ مراقبت از کودکان را بر عهده دارد، دایه، دده: بیرون پر ازین طفلی ما را برهان ای جان / از منت هر دادو وز محنت هر دادا (مولوی۲: ۱۴۶۴ ).
۲. [قدیمی] خدمتکاری که وظیفۀ مراقبت از کودکان را بر عهده دارد، دایه، دده: بیرون پر ازین طفلی ما را برهان ای جان / از منت هر دادو وز محنت هر دادا (مولوی۲: ۱۴۶۴ ).
فرهنگ معین
[ تر. ] (اِ. ) خدمتکار، کنیز، کسی که نگهداری از فرزندان را به عهده دارد.
فرهنگ فارسی
خدمتکارپیر، پدربزرگ، دده میگویند
۱ - کنیز . ۲ - کنیزکی که فرزندان کسی را خدمت کند .
از عارفان معاصر امیر شرف الدین مبارز الدین محمد از امرای آل مظفر .
۱ - کنیز . ۲ - کنیزکی که فرزندان کسی را خدمت کند .
از عارفان معاصر امیر شرف الدین مبارز الدین محمد از امرای آل مظفر .
دانشنامه عمومی
برادر به زبان شهرکردی قدیم
(کردی؛ دهستان فارسینج، سنقر کرمانشاه) مادر.
گویش مازنی
۱به پدر و برادر بزرگتر که نقش پدر را داراست گفته می شود ۲برادر ...
/daadaa/ به پدر و برادر بزرگتر که نقش پدر را داراست گفته می شود - برادر ۳پدر بزرگ
واژه نامه بختیاریکا
( فا ) ؛ زن معمولی غیرمتعلق به خانواده اشرافی یا خان یا اصالتمند
