معانی کلمه : داد و ستد کردن
لغت نامه دهخدا
داد و ستد کردن.[ دُ س ِ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سودا کردن. معامله.
فرهنگ فارسی
بده و بستان کردن، معامله کردن
سودا کردن
جملات نمونه
ما سالها با این شرکت داد و ستد کردهایم
we have had dealings with this company for several years
