معانی کلمه : داخله
لغت نامه دهخدا
داخله . [ خ ِ ل َ ] (ع ص ، اِ) داخلة. مقابل خارجه . درون . باطن . اندرون . || تمام مملکتی . مقابل خارجه یعنی ممالک بیگانه .
- وزارت داخله ؛ وزارت کشور. رجوع به کشور (وزارت کشور) شود.
فرهنگ عمید
۱. = داخِل
۲. داخل کشور.
۳. (صفت ) = داخلی: محصولات کشاورزی داخله.
۲. داخل کشور.
۳. (صفت ) = داخلی: محصولات کشاورزی داخله.
فرهنگ معین
(خِ لِ یا لَ ) [ ع . داخلة ] ۱ - (اِفا. ) مؤنث داخل ، مق خارجه . ۲ - (اِ. ) درون ، اندرون . ۳ - درون یک کشور یا ناحیه . ،وزارت ~وزا ر ت کشور.
دانشنامه آزاد فارسی
داخْلَه
نمایی از بندر بندری در صحرای غربی، جنوب مراکش، با ۲۹,۸۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۴). ابتدا به منزلۀ بندر تجاری اسپانیا در ۱۴۷۶م تأسیس شد و در آن زمان، به ویلا سیزنروس معروف بود.
نمایی از بندر بندری در صحرای غربی، جنوب مراکش، با ۲۹,۸۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۴). ابتدا به منزلۀ بندر تجاری اسپانیا در ۱۴۷۶م تأسیس شد و در آن زمان، به ویلا سیزنروس معروف بود.
wikijoo: داخله
فرهنگ فارسی
درون، اندرون، مقابل خارجه، دواخل جمع
۱ - ( اسم ) مونث داخل مقابل خارجه . ۲ - درون اندرون جمع دواخل . ۳ - درون یک کشور یا یک ناحیه . یا وزارت داخله وزارت کشور .
درون . باطن
۱ - ( اسم ) مونث داخل مقابل خارجه . ۲ - درون اندرون جمع دواخل . ۳ - درون یک کشور یا یک ناحیه . یا وزارت داخله وزارت کشور .
درون . باطن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
inland (اسم)
داخله
