Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خیک

تلفظ بین المللی : /xˈik/ تلفظ :‌ [x'ik]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • خیک نای
  • خیک باد
  • خیک بکندستن
  • خیک بکنین
  • خیک دکت
  • خیک پنیر
  • خیک چف
  • خیک چه
  • خیک آماز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خیک. ( اِ ) آوند چرمین که در آن آب حمل می کنند. مشک. ( ناظم الاطباء ). مشکی که در آن شراب و شیره و روغن کنند. ( آنندراج ). خی. نِحی. قِربَة. زق. سقاء. عَجوز. ( یادداشت مؤلف ). فرق خیک و مشک آنست که پشم خیک برجاست و از آن مشک سترده است : پس بفرمود تا از بهر ایشان طعام ساختند بره بریان کردند و خیکی می بیاوردند و آنروز طعام و شراب داد. ( ترجمه طبری بلعمی ).خیز و پیش آر از آن می خوشبوی زود بگشای خیک ...

فرهنگ عمید

۱. کیسه ای که از پوست دباغی شدۀ گوسفند، برای نگهداری آب، دوغ، شراب، و دیگر مایعات تهیه می شود، مَشک.
۲. [عامیانه، مجاز] شکم برجسته.

فرهنگ معین

(اِ. ) مَشک ، ظرف چرمین که در آن آب ، دوغ ، روغن و مانند آن ریزند.

فرهنگ فارسی

مشک، ظرف چرمی بزرگ، دباغت، خی هم گفته شد
( اسم ) ظرفی چرمین که در آن آب روغن شیره و جز آن کنند مشک . یا خیک اش پر است . سیر است .

دانشنامه عمومی

(گنابادی) خواب آلود، خوابالو، کسی که زیاد می خوابد و همیشه در حال چرت زدن است.

خیک یا مَشک ظرف چرمینی از پوست گوسفند و بز و گوساله است که برای حمل و نگهداری آب، دوغ، روغن و غیره در بین ایلات و عشایر از آن استفاده می شود.پوست گوسفند که درست و بدون شکافتن از وسط کنده باشند و در آن ماست و دوغ و آب و جز آن بریزند را خیک یا خیگ می گویند. اگر پشم روی این پوست نیز کنده و دباغی شده باشد به آن مَشک گ...

گویش مازنی

شکم برآمده و بزرگ

خیک – پوست گوسفند یا بز که پنیر و کره در آن نگه دارند

/Khik/ خیک – پوست گوسفند یا بز که پنیر و کره در آن نگه دارند & شکم برآمده و بزرگ

مترادف و متضاد

انبان، خی، مشک

sack (اسم)کیسه، ساک، جوال، یغما، خیک، خیگ، گونی، غارتگری، پیراهن گشاد و کوتاه، شراب سفید پر الکل و تلخskin (اسم)جلد، پوست، خیک، خیگ، چرم، پوست انسانgoatskin (اسم)تیماج، پوست بز، خیک، خیگpigskin (اسم)توپ فوتبال، خیک، خیگ، پوست گرازwineskin (اسم)خیک، خیگ، مشک شرابhog skin (اسم)خیک، خیگmussuek (اسم)خیک، خیگmussuk (اسم)خیک، خیگwaterskin (اسم)خیک، خیگ، مشکwater bag (اسم)خیک، خیگwat...

واژه نامه بختیاریکا

خیگول

کلمات مرتبط

  • خیک نای
  • خیک باد
  • خیک بکندستن
  • خیک بکنین
  • خیک دکت
  • خیک پنیر
  • خیک چف
  • خیک چه
  • خیک آماز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات