معانی کلمه : خیو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آب دهان، تُف.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) آب دهان ، تف . خدو و خوی نیز گویند.
فرهنگ فارسی
خدو، آب دهان، تف، خیوک هم گفته اند
( اسم ) آب دهان تف .
تف آب دهن
( اسم ) آب دهان تف .
تف آب دهن
دانشنامه عمومی
خَیو فرعونی پیش دودمانی در مصر باستان بود که بر دلتای رود نیل فرمانروایی می کرد. اطلاعات درباره او بسیار کم است و تنها نامش به همراه چند تن از پادشاهان مصر سفلی در سنگ پالرمو ذکر شده است. معنای نام این فرعون ناشناخته است.
wiki: خیو
مترادف و متضاد
آب دهن، اخ، بزاق، تف، خد، خدو
