معانی کلمه : خیمه گاه
لغت نامه دهخدا
خیمه گاه. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) سراپرده جای. جایی که خیمه ها زنند. مِخْیَم. ( یادداشت مؤلف ) ( آنندراج ). || صحرا. ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) محلی است در کربلاء. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
جایی که در آن یک یا چند خیمه برپا کرده اند.
فرهنگ فارسی
سرا پرده جای جایی که خیمه ها زنند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
camp (اسم)
خیل، اردوگاه، اردو، لشکرگاه، خیمه گاه، ربع
camp-ground (اسم)
خیمه گاه
