معانی کلمه : خیانت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
انجام عملی که برخلاف اعتماد دیگران است.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . خیانة ] (اِمص . ) ۱ - غدر، مکر. ۲ - نقض عمد. ۳ - نادرستی ، دَغَلی .
فرهنگ فارسی
نادرستی کردن، ناراستی، دغل کردن، نقض عهد
(اسم ) ۱ - غدر مکر نقض عهد و پیمان. ۲ - بیوفایی نمک بحرامی . ۳ - نادرستی بیدیانتی . ۴ - دزدی . ۵ - بی عصمتی . ۶ - دغلی دغلکاری . ۷ - خروج از مامورات و ارتکاب منهیات حق و ورود در حظوظ نفسانی یا خیانت در امانت . تصرف امین در مالی که نزد او بامانت گذاشته شده در جهتی مخالف مقصود امانت گذار .
(اسم ) ۱ - غدر مکر نقض عهد و پیمان. ۲ - بیوفایی نمک بحرامی . ۳ - نادرستی بیدیانتی . ۴ - دزدی . ۵ - بی عصمتی . ۶ - دغلی دغلکاری . ۷ - خروج از مامورات و ارتکاب منهیات حق و ورود در حظوظ نفسانی یا خیانت در امانت . تصرف امین در مالی که نزد او بامانت گذاشته شده در جهتی مخالف مقصود امانت گذار .
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: xiyânat
طاری: xiyânat
طامه ای: xiyânat
طرقی: xiyânat
کشه ای: xiyânat
نطنزی: xiyânat
مترادف و متضاد
دزدی
بدعهدی
دغلی، نادرستی، ناراستی
بیعصمتی، بیعفتی، زناکاری
بیوفایی، پیمانشکنی، عهدشکنی، غدر
۱. بدعهدی
۲. بیوفایی، پیمانشکنی، عهدشکنی، غدر
۳. بیعصمتی، بیعفتی، زناکاری
۴. دزدی
۵. دغلی، نادرستی، ناراستی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دشمن یار
