معانی کلمه : خیال کردن
لغت نامه دهخدا
خیال کردن. [ خ َ / خیا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصور کردن. ( ناظم الاطباء ). گمان بردن. || متصور شدن. متشکل شدن.
فرهنگ فارسی
تصور کردن
تصور کردن گمان بردن
مترادف و متضاد
گمان کردن، پنداشتن
۱. گمان کردن، پنداشتن
۲. تصور کردن
فرهنگ فارسی ساره
پنداشتن، گمان کردن
