معانی کلمه : خیاط
لغت نامه دهخدا
خیاط. [ خ َی ْ یا ] (اِخ ) جرجی افندی از ادیبان و شاعران حلب بود.
خیاط.[ خ َی ْ یا ] (اِخ ) حبیب از پزشکان عرب و یکی از اطباء بیمارستان قصرالعینی بود. (از معجم المطبوعات ).
فرهنگ عمید
کسی که به دوختن لباس برای مردم می پردازد.
فرهنگ معین
(خَ یّ) [ ع . ] (ص فا.) درزی ، کسی که لباس می دوزد.
( ~.) [ ع . ] (اِ.) 1 - آنچه بدان جامه دوزند. 2 - سوزن . 3 - گذرگاه ، معبر.
(خَ یّ ) [ ع . ] (ص فا. ) درزی ، کسی که لباس می دوزد.
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آنچه بدان جامه دوزند. ۲ - سوزن . ۳ - گذرگاه ، معبر.
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آنچه بدان جامه دوزند. ۲ - سوزن . ۳ - گذرگاه ، معبر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
درزی، دوزنده
seamstress (اسم)
خیاط زنانه، خیاط، دوزنده، زن دوزنده، دوخت گر
tailor (اسم)
خیاط
فرهنگ فارسی ساره
جامه دوز، دوزنده
واژه نامه بختیاریکا
دوزا
