معانی کلمه : خویشی
لغت نامه دهخدا
خویشی . [ خوی / خی ] (اِخ ) خلیل رومی قلنیکی موسوم به شیخ محمد. او تعدادی از اشباه و نظائر ابن نجم را مرتب کرد و بسال هزار هجری از آن فراغت یافت . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
خویشاوندی#NAME?
= خویشاوندی
فرهنگ معین
(حامص . ) خویشاوندی ، قرابت .
فرهنگ فارسی
نزدیکی بسبب نسبت از طرف پدر و مادر و جز آنان قرابت خویشاوندی .
خلیل رومی قلنیکی موسوم به شیخ محمد او تعدادی از اشباه و نظائر ابن نجم را مرتب کرد و بسال هزار هجری از آن فراغت یافت .
خلیل رومی قلنیکی موسوم به شیخ محمد او تعدادی از اشباه و نظائر ابن نجم را مرتب کرد و بسال هزار هجری از آن فراغت یافت .
مترادف و متضاد
بستگی، پیوند، قرابت، نزدیکی، نسبت ≠ بیگانگی
