کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خوی الود
تلفظ بین المللی :
/xˈuːj ˈaːlvad/
تلفظ :
[x'u:j 'a:lvad]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خوی آلود
خوی آلوده
خوی الوده
خون آلود
خون الود
خون الود کردن
چشم خون آلود
چشم خون الود
خون آلود کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( خوی آلود )
خوی آلود.[ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ] ( ن مف مرکب ) عرق آلود. خیس از عرق. عرقدار. خوی آلوده. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( خوی آلود )
عرق آلود خیس از عرق
کلمات مرتبط
خوی آلود
خوی آلوده
خوی الوده
خون آلود
خون الود
خون الود کردن
چشم خون آلود
چشم خون الود
خون آلود کردن
نظرات