کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خون گیر
تلفظ بین المللی :
/xˈuːn ɡˈir/
تلفظ :
[x'u:n g'iR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اسباب خون گیری
خون گیری
خو گیر
خوی گیر
دستگاه گیرنده عالی و خوش صدا
تصمیم گیری در حالت خشم و حرف زدن با خود
خوی گیرساز
خوان گیرمو کاستیو
خونگیر، خونگیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خونگیر. ( نف مرکب ) خون گیرنده. حجام. فصاد. رگ زن.آنکه از بدن دیگران خون می گیرد. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
حجّام، رگ زن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) رگزن فصاد حجام .
کلمات مرتبط
اسباب خون گیری
خون گیری
خو گیر
خوی گیر
دستگاه گیرنده عالی و خوش صدا
تصمیم گیری در حالت خشم و حرف زدن با خود
خوی گیرساز
خوان گیرمو کاستیو
خونگیر، خونگیر
نظرات