کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خون پالایی
تلفظ بین المللی :
/xˈuːn pˈɑlˈɑiː/
تلفظ :
[x'u:n p'Al'Ai:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خودپالایی
خون
خون آلود
خون الود
خون الود کردن
خون امدن از
خون انباری
خون بسته
خون بسته و لخته شده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خون پالایی. [ خوم ْ ] ( حامص مرکب ) خون فشانی ، خونریزی. عمل خون پالا. عمل و حالت پالودن خون.
فرهنگ فارسی
خون فشانی خونریزی
کلمات مرتبط
خودپالایی
خون
خون آلود
خون الود
خون الود کردن
خون امدن از
خون انباری
خون بسته
خون بسته و لخته شده
نظرات