کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خون-عمل-کردن | کلماتور
معنی کلمه : خون عمل کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈuːn ˈamal kˈardan/
تلفظ :
[x'u:n 'amal k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
بتعهد خود عمل نکردن
خود عمل
دیاستاز عامل تجزیه لخته خون
عامل بند اورنده جریان خون
عمل تهمت زدن به خود
خوش عمل
به انچه که موعظه می رانید خود عمل کنید
در سرزمین خون و عسل
عامل خون
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
خون عمل کردن. [ ع َ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خون دفع کردن. خون کار کردن. وقتی در مدفوع حیوان یاآدمی خون دیده شود گویند معده او خون عمل می کند.
کلمات مرتبط
بتعهد خود عمل نکردن
خود عمل
دیاستاز عامل تجزیه لخته خون
عامل بند اورنده جریان خون
عمل تهمت زدن به خود
خوش عمل
به انچه که موعظه می رانید خود عمل کنید
در سرزمین خون و عسل
عامل خون
نظرات