کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خون-بست-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خون بست کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈuːn bˈast kˈardan/
تلفظ :
[x'u:n b'ast k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خون بست
خون بسته
خون بسته و لخته شده
خون بس
خون بس گیاه
زبان بر خود بست
خون بستن
رسانۀ تک نویس ـ بس خوان
گردونۀ تک نویس ـ بس خوان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خون بست کردن. [ خوم ْ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خون برکردن. از خونریزی بازداشتن با دارو. || قصاص قتلی را به اداء دیه بدل کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). دیه قتل ستدن و از قصاص عفو کردن.
فرهنگ فارسی
خون بر کردن از خونریزی باز داشتن با دارو .
کلمات مرتبط
خون بست
خون بسته
خون بسته و لخته شده
خون بس
خون بس گیاه
زبان بر خود بست
خون بستن
رسانۀ تک نویس ـ بس خوان
گردونۀ تک نویس ـ بس خوان
نظرات