معانی کلمه : خولی
لغت نامه دهخدا
خولی . (اِ) درخت برقوق است در تداول مردم گیلان . رجوع به برقوق شود.
خولی . [ خ َ لی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به ابوعلی اوس بن خولی . (از انساب سمعانی ).
خولی . [ خ َ وَل ْ لی ی / خ َلی ی ] (اِخ ) ابن اوس صحابی بود. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
جرجس طرابلسی از نویسندگان طرابلس بقرن چهاردهم هجری بود و اوراست : ۱ - الجمانه العثمانیه . ۲ - الدلیل الشرقی .
دانشنامه عمومی
آلوچه، گوجه سبز
