Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خوش گوشت

تلفظ بین المللی : /xˈoʃ ɡˈuʃt/ تلفظ :‌ [x'oS g'uSt]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • ماهی خوش گوشت
  • خوش گوشتی
  • گوشت بریان خوک
  • گوشت خوک
  • گوشت خوک نمک زده
  • گوشت خوک و یا گوشت گاو خشک شده
  • گوشت دنده خوک
  • گوشت ران خوک
  • گوشت نمک زده ء پهلو و پشت خوک
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خوش گوشت. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) آنکه جراحت تن او زود ملتحم شود. || خوش ادا. خوش خلق. آنکه با همه جوشد. مقابل بدگوشت. || حلال گوشت. پاکیزه گوشت. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) لوزالمعده. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

آنکه جراحت تن او زود ملتحم شود یا خوش ادا خوش خلق .

مترادف و متضاد

eatable (صفت)خوردنی، ماکول، خوش گوشتedible (صفت)خوراکی، خوردنی، ماکول، خوش گوشت، چیز خوردنیgood-humored (صفت)خوش گوشت، خوش خلق، خوش مزاج، خوش نیتgood-humoured (صفت)خوش گوشت، خوش خلق، خوش مزاج، خوش نیتgood-natured (صفت)مهربان، خوشخو، ملایم، خوش گوشت، خوش قلب، خوش خلق، خوش مزاج، خوش نیت، خوش جنس...

کلمات مرتبط

  • ماهی خوش گوشت
  • خوش گوشتی
  • گوشت بریان خوک
  • گوشت خوک
  • گوشت خوک نمک زده
  • گوشت خوک و یا گوشت گاو خشک شده
  • گوشت دنده خوک
  • گوشت ران خوک
  • گوشت نمک زده ء پهلو و پشت خوک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات