معانی کلمه : خوش قریحه
لغت نامه دهخدا
خوش قریحه. [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ح َ / ح ِ ] ( ص مرکب ) باقریحه. مستعد. با قریحه خوب. بااستعداد.
فرهنگ فارسی
با قریحه مستعد
مترادف و متضاد
باذوق، ذوقمند، خوشطبع، ظریفطبع ≠ بدقریحه، بیذوق، کجذوق
talented (صفت)
مستعد، باهنر، نعمت خدا داده، خوش طبع، خوش ذوق، خوش قریحه، درون داشت
gifted (صفت)
خوش طبع، خوش ذوق، پیشکشی، خوش قریحه
