کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خوش دست و پنجه
تلفظ بین المللی :
/xˈoʃdast vˈa pˈandʒeː/
تلفظ :
[x'oSdast v'a p'andZe:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خوش دست و پنجگ
خوش دست و پنجگی
استخوان خوک و دست های جذامی
چگونه دوستان را از دست بدهیم و مردم را با خود بیگانه کنیم
هر کاری دلت میخواهد (بکنی) بکن، اما بدان که این کارها آخر و عاقبت خوشی ندارد.
خوش دست وپا
دست خوش
لوک خوش دست
دست خوش کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خوش دست و پنجه. [ خوَش ْ / خُش ْ دَ ت ُ پ َ ج َ / ج ِ ] ( ص مرکب ) خوشنواز. سازنواز نیکو. خوب ساززن. || زبردست. ماهر. خیاط خوش دست وپنجه ؛ یعنی خیاط که خوب می دوزد.
فرهنگ فارسی
خوشنواز ساز نواز نیکو
کلمات مرتبط
خوش دست و پنجگ
خوش دست و پنجگی
استخوان خوک و دست های جذامی
چگونه دوستان را از دست بدهیم و مردم را با خود بیگانه کنیم
هر کاری دلت میخواهد (بکنی) بکن، اما بدان که این کارها آخر و عاقبت خوشی ندارد.
خوش دست وپا
دست خوش
لوک خوش دست
دست خوش کردن
نظرات