کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خورشیدرخ | کلماتور
معانی کلمه : خورشیدرخ
تلفظ بین المللی :
/xorʃˈidrax/
تلفظ :
[xoRS'idRax]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
کلمات مرتبط
خورشیدرخسار
خورشیدرخش
دنباله دار خورشیدخراش
خورشیددخت
خورشیدخد
خورشیدرو
خورشیدروی
یک هزار خورشیدرو
امیرحسین خورشیدفر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
لغت نامه دهخدا
خورشیدرخ. [ خوَرْ / خُرْ، رُ ] ( ص مرکب ) خورشیدچهره. خوبرخ. خوب روی. جمیل :
کتایون خورشیدرخ پرز خشم
به پیش پسر شد پر از آب چشم.
فردوسی.
او سمن سینه و نوشین لب و شیرین سخنست
مشتری عارض و خورشیدرخ و زهره لقاست.
فرخی.
فرهنگ فارسی
خورشید چهره خوبروخ
فرهنگ اسم ها
اسم:
خورشیدرخ (دختر) (فارسی) (کهکشانی) (تلفظ: khorshid-rokh) (فارسی: خورشیدرخ) (انگلیسی: khorshidrokh)
معنی:
آن که چهره اش چون خورشید می درخشد
کلمات مرتبط
خورشیدرخسار
خورشیدرخش
دنباله دار خورشیدخراش
خورشیددخت
خورشیدخد
خورشیدرو
خورشیدروی
یک هزار خورشیدرو
امیرحسین خورشیدفر
نظرات