معانی کلمه : خورده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ویژگی کسی که چیزی را خورده است.
۲. ساییده شده.
۲. ساییده شده.
فرهنگ معین
(خُ دِ ) (ص مف . ) چیزی که از گلو فرو رفته و بلعیده شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) چیزی که از گلو فرو رفته و بلعیده شده .
مترادف و متضاد
drunk (صفت)
مست، خنگ، خورده، سرمست، مخمور، لول، نشئه شده
eaten (صفت)
خورده
