خور. [ خوَرْ / خُرْ ](اِخ ) نام کوشکی است مشهور بخورنق . (برهان قاطع).
خور. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ ) نام دهی است به استرآباد. (یادداشت بخط مؤلف ).
ضعف؛ سستی؛ ناتوانی.
شاخابهایی از خلیجفارس: خور موسی، خور میناب.
۱. روز یازدهم هر ماه خورشیدی.
۲. = خورشید
۱. = خوردن
۲. (صفت) خورنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شرابخور، میراثخور، نانخور.
۳. (اسم) [قدیمی] خوراک؛ خوردنی.
(خُ) (اِخ .) خورشید، آفتاب .
( ~.) 1 - (اِ.) ریشة خوردن ، خوراک . 2 - خوردنی . 3 - (ص فا.) در ترکیب به معنی خورنده آید: باده خور، میراث خور.
خلیج، شاخاب، شاخابه ≠ شبهجزیره
آفتاب، خورشید، شمس، مهر، هور ≠ قمر، ماه
۱. خلیج، شاخاب، شاخابه
۲. زمین پست ≠ شبهجزیره