معانی کلمه : خودکار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ویژگی دستگاهی که بدون نیاز به انسان کار خود را انجام می دهد، اتوماتیک.
۲. [مجاز] کسی که بدون دستور دیگران کارهای مربوط به خود را خوب انجام می دهد.
۳. (اسم ) نوعی قلم استوانه ای شکل حاوی جوهر غلیظ.
۲. [مجاز] کسی که بدون دستور دیگران کارهای مربوط به خود را خوب انجام می دهد.
۳. (اسم ) نوعی قلم استوانه ای شکل حاوی جوهر غلیظ.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) ۱ - دستگاه و آلتی به خودی خود کار می کند، اتوماتیک . ۲ - مداد خودنویس .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - دستگاه و آلتی که بخودی خود کار کند اتوماتیک . ۲ - مداد خود نویس .
ویژگی هر وسیلهای که بدون دخالت انسان و خودبهخود کار کند؛ عملی که بدون فکر کردن انجام شود متـ . خودبهخود * مصوب فرهنگستان اول
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خودنویس، قلم
۱. اتوماتیک
۲. خودنویس، قلم
فرهنگستان زبان و ادب
{authortomatic} [عمومی] ویژگی هر وسیله ای که بدون دخالت انسان و خودبه خود کار کند؛ عملی که بدون فکر کردن انجام شود
متـ . خودبه خود
* مصوب فرهنگستان اول
