Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خودکار

تلفظ بین المللی : /xˈodkɑr/ تلفظ :‌ [x'odkAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • خودکار بودن
  • خودکار شده
  • خودکار کردن
  • خودکار بیک
  • شاخک انداز خودکار
  • سوزن نیمه خودکار
  • سامانۀ اطلاع رسانی خودکار تصادف
  • سامانۀ ترمز خودکار
  • سامانۀ تشخیص خودکار واقعه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

خودکار. [ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) آنچه پیش خود کار می کند و احتیاج بمراقبت ندارد.آنکه کار کردن او امر و گفتن لازم ندارد و خود آن کاری که باید کرد در موقع خود کند. ( یادداشت مؤلف ).- قلم خودکار ؛ قلمی که احتیاج بدوات ندارد و با ماده ای که از ابتداء داخل آن است نوشتن انجام می دهد.- ماشین خودکار ؛ ماشینی که احتیاج به مراقبت کارگر ندارد و خود کار خود را انجام می دهد....

فرهنگ عمید

۱. ویژگی دستگاهی که بدون نیاز به انسان کار خود را انجام می دهد، اتوماتیک.
۲. [مجاز] کسی که بدون دستور دیگران کارهای مربوط به خود را خوب انجام می دهد.
۳. (اسم ) نوعی قلم استوانه ای شکل حاوی جوهر غلیظ.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص مر. ) ۱ - دستگاه و آلتی به خودی خود کار می کند، اتوماتیک . ۲ - مداد خودنویس .

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - دستگاه و آلتی که بخودی خود کار کند اتوماتیک . ۲ - مداد خود نویس .

ویژگی هر وسیله‌ای که بدون دخالت انسان و خودبه‌خود کار کند؛ عملی که بدون فکر کردن انجام شود متـ . خودبه‌خود * مصوب فرهنگستان اول

دانشنامه عمومی

خودکار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:خودکار، آنچه پیش خود کار می کند و احتیاج بمراقبت ندارد.جعبه دنده خودکارساعت خودکارخودکار (نوشت افزار)، ابزاری برای نوشتن.دستگاه خودکار، دستگاهی که احتیاج به مراقبت کارگر ندارد و خود کار خود را انجام می دهد.wiki: ساچمه ای یا به زبان عام، خودکار، گونه ای ابزار نوشتاری نوین یا گونه ای قلم است. خودکار دارای یک لولهٔ درونی است همراه با رزانه (جوهر) چ...

مترادف و متضاد

خودنویس، قلم

۱. اتوماتیک
۲. خودنویس، قلم

authorto (صفت)خودکارauthortomated (صفت)خودکار، خودکار شدهauthortomatic (صفت)خودکار، دستگاه خودکار، خود بخود، غیر ارادی، مربوط به ماشینهای خودکارauthortomatical (صفت)خودکار، دستگاه خودکار، خود بخود، غیر ارادی، مربوط به ماشینهای خودکارself-acting (صفت)خودکار، عامل در نفس خود، خود عملself-administered (صفت)خودکار، ازاد، اداره شونده به وسیله خ...

فرهنگستان زبان و ادب

{authortomatic} [عمومی] ویژگی هر وسیله ای که بدون دخالت انسان و خودبه خود کار کند؛ عملی که بدون فکر کردن انجام شود متـ . خودبه خود * مصوب فرهنگستان اول

کلمات مرتبط

  • خودکار بودن
  • خودکار شده
  • خودکار کردن
  • خودکار بیک
  • شاخک انداز خودکار
  • سوزن نیمه خودکار
  • سامانۀ اطلاع رسانی خودکار تصادف
  • سامانۀ ترمز خودکار
  • سامانۀ تشخیص خودکار واقعه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات