معانی کلمه : خودسازی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آماده کردن خود را برای انجام کاری.
۲. [قدیمی، مجاز] ریاکاری.
۲. [قدیمی، مجاز] ریاکاری.
فرهنگ فارسی
بتهذیب اخلاق خود کوشیدن و ظاهر خود آراستن .
مترادف و متضاد
۱. خویشتنسازی
۲. تزکیه، تهذیب
foppery (اسم)
خودسازی، جلفی، کارهای جلف
واژه نامه بختیاریکا
خو دِراری
