معانی کلمه : خوانچه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
طبق چوبی یا فلزی چهارگوش که در آن میوه، شیرینی، یا چیزی دیگر گذاشته و بر روی سر از جایی به جای دیگر می برند.
فرهنگ معین
(خا چِ ) (اِمر. ) ۱ - خوان کوچک . ۲ - طبق چوبین کوچک که در آن شیرینی ، میوه یا جهاز عروس گذارند و بر روی سر حمل کنند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - سفر. کوچک خوان کوچک . ۲ - طبق چوبین کوچک که در آن شیرینی میوه یا جهاز عروس گذارند و بر روی سر حمل کنند . ۳ - طبقی که در آن انواع شیرینی را بترتیب خاص چینند و جمله هایی مبنی بر تبریک و تهنیت نویسند و در مجلس عقد در اطاق عروس گذارند .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
طبق، خوان کوچک
خونچه، سفره عقد
۱. خونچه، سفره عقد
۲. طبق، خوان کوچک
