معانی کلمه : خواربار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مواد اولیه برای تهیۀ خوراک انسان.
فرهنگ معین
(خا ) (اِمر. ) ۱ - آنچه خورده شود. ۲ - ارزاق .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خوراک اندک قوت لایموت . ۲ - ماکول . توضیح فرهنگستان این کلمه را بمعنی ارزاق پذیرفته .
مترادف و متضاد
آذوقه، ارزاق، توشه، خوراک، خوراکی، طعام، قوت، ماکول
