معانی کلمه : خواجگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خواجه بودن، بزرگی و ریاست، آقایی.
فرهنگ معین
(خا جِ ) (حامص . ) ۱ - بزرگی ، ریاست . ۲ - سوداگری .
فرهنگ فارسی
۱ - خواجه بودن ریاست آقایی . ۲ - مالداری دولتمندی . ۳ - سوداگری تجارت .
مترادف و متضاد
۱. آقایی، بزرگی، ریاست، سروری، سیادت
۲. دولتمندی
۳. اخته، مقطوعالنسل ≠ بندگی
