کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خوابیده | کلماتور
معانی کلمه : خوابیده
تلفظ بین المللی :
/xˈɑbidˌeː/
تلفظ :
[x'Abid,e:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خوابیده روی زمین
خوابیده بر پشت
خوابیده است
خوابیده باشد
خوابیده باشم
خوابیده باشند
خوابیده باشی
خوابیده باشید
خوابیده باشیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خوابیده. [ خوا / خا دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) راقد. نائم. درخواب شده. خفته. ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ). || روی هم افتاده. برهم نهاده. برهم قرارداده.- پاشنه خوابیده ؛ پاشنه روی داخل تخت کفش افتاده.|| فروافتاده. چون : چادر خوابیده. خیمه خوابیده. || بیحس شده. چون : پای خوابیده. || خراب شده. چون : قنات خوابیده. || ازکارافتاده. چون : حمام خوابیده. || از حرکت بازایستاده. چون : کارخانه خوابیده. || ...
فرهنگ عمید
۱. به خواب رفته، خفته.
۲. (قید ) در حال خواب.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بخواب رفته نایم . ۲ - آرام گرفته .
راقد نائم
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
خسبیده، خفته، غنوده ≠ بیدار
۱. خسبیده، خفته، غنوده ≠ بیدار
۲. درازکشیده ≠ ایستاده، نشسته
asleep (صفت)خوابیده، خفته، غنودهsleeping (صفت)خوابیده، غنودهrecumbent (صفت)خوابیده، بر زمین گسترdormant (صفت)ساکت، خوابیدهresting (صفت)خوابیده، ساکن، راکد، ایستاtorpid (صفت)خوابیده، سست، بی حس، بی حال...
کلمات مرتبط
خوابیده روی زمین
خوابیده بر پشت
خوابیده است
خوابیده باشد
خوابیده باشم
خوابیده باشند
خوابیده باشی
خوابیده باشید
خوابیده باشیم
نظرات