معانی کلمه : خنیدن
لغت نامه دهخدا
گه از باغ تو لاله می چنیدم
گه از بوی تو شکّرمی خنیدم .
فرهنگ عمید
۱. پیچیدن صدا در کوه، حمام، گنبد، و مانند آن: همه دشت از آواز او می خنید / همی رفت تا شهر پیران رسید (فردوسی: ۳/۳۶۹ ).
۲. بلندآوازه شدن، شهرت پیدا کردن.
۲. بلندآوازه شدن، شهرت پیدا کردن.
فرهنگ معین
(خَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - پیچیدن آواز. ۲ - شهرت پیدا کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) خواندن ( آواز ) .
مکیدن
مکیدن
مترادف و متضاد
echo (فعل)
خنیدن
