معانی کلمه : خمیری
لغت نامه دهخدا
خمیری. [ خ َ ] ( ص نسبی ) آلوده بخمیر. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ( حامص ) بحالت خمیر بودن.
فرهنگ فارسی
آلوده بخمیر
ویژگی مادۀ غذایی دارای بافت نرم، مانند خمیر
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{pasty} [علوم و فنّاوری غذا] ویژگی مادۀ غذایی دارای بافت نرم، مانند خمیر
