معانی کلمه : خمود
لغت نامه دهخدا
خمود. [ خ َم ْ مو ] (ع اِ) جائی که آتش در آن خوابانند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
فرهنگ عمید
۱. سست و ضعیف شدن.
۲. [قدیمی] خاموش شدن، فرونشستن زبانۀ آتش.
۲. [قدیمی] خاموش شدن، فرونشستن زبانۀ آتش.
فرهنگ معین
(خُ ) [ ع . ] (اِمص . ) خاموشی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
افسرده، بیتحرک، بیروح، خموش ≠ پرنشاط
۱. افسرده، بیتحرک، بیروح، خموش ≠ پرنشاط
۲. رکود ≠ رونق
۳. ساکت
