معانی کلمه : خلنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) گیاهی درختچه ای با گل های سرخ، زرد، یا سفید که بیشتر در نواحی گرم می روید.
۲. (صفت ) [قدیمی] دو رنگ و ابلق، به ویژه سیاه وسفید: تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغگون / آسمان آبگون از رنگ او گردد خلنگ (منوچهری: ۶۳ ).
۲. (صفت ) [قدیمی] دو رنگ و ابلق، به ویژه سیاه وسفید: تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغگون / آسمان آبگون از رنگ او گردد خلنگ (منوچهری: ۶۳ ).
فرهنگ معین
(خَ لَ) (ص .) دو رنگ ، ابلق .
(خِ لِ) (اِ.) = خلنج : گرفتن اعضا و کندن به ناخن .
( ~.) (اِ.) گیاهی است که نوعی از آن به صورت درخت یا درختچه می باشد که از چوب آن کاسه و قدح می سازند و نوعی از آن علفی می باشد به رنگ های سرخ ، زرد و سفید.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
درختچهای کوتاه با برگهای همیشهسبز و گلهای صورتی خوشهای
دانشنامه عمومی
علف جارو
در گویش محلی مناطق زاگرس نهاوند باغچه ی کوچکی را می گفتند که در درون خانه های سنتی وجود داشت خِرنگ هم می گفتند
گویش مازنی
قلابی که با آن آب از چاه کشند
چنگک چوبی برای چیدن انار و کشیدن شاخه به طرف پایین
۱به پشت گرفتن – به کول گرفتن ۲چوبی چنگک دار جهت آویزان کردن ...
مترادف و متضاد
ابلق، دورنگ
تیغ، خار، مغیلان
علفزار، خلنجزار
۱. تیغ، خار، مغیلان
۲. علفزار، خلنجزار
۳. ابلق، دورنگ
فرهنگستان زبان و ادب
{heather, ling} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] درختچه ای کوتاه با برگ های همیشه سبز و گل های صورتی خوشه ای
