کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خلقی | کلماتور
معانی کلمه : خلقی
تلفظ بین المللی :
/xˈalq1i/
تلفظ :
[x'alq1i]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
کج خلقی
کج خلقی کردن
کج خُلقی
متناوب خلقی
بد خلقی
خوش خلقی و رفتار دلپذیر
زودرنجی و کج خلقی
اختلال خلقی
اختلال کج خلقی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خلقی. [ خ ِ قی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به خلقت. طبیعی. گهری. گوهری. مادرزاد. مادرآورد. جبلی. فطری. خداداد. سرشتی. غریزی. موروثی. نهادی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به خلق
منسوب به خلقت طبیعی گهری
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
۱. تودهای، مردمی
۲. قومی
۳. آفریده
natural (صفت)ساده، ذاتی، بدیهی، دیوانه، طبیعی، نهادی، عادی، خلقی، جبلی، قهری، فطری، غریزی، سرشتی، استعداد ذاتیpopular (صفت)محبوب، مشهور، متداول، عمومی، عوامانه، خلقی، ملی، توده پسند، نامدار، وابسته بتوده مردمcongenital (صفت)ذاتی، مادر زادی، ارثی، موروثی، خلقی...
کلمات مرتبط
کج خلقی
کج خلقی کردن
کج خُلقی
متناوب خلقی
بد خلقی
خوش خلقی و رفتار دلپذیر
زودرنجی و کج خلقی
اختلال خلقی
اختلال کج خلقی
نظرات