Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خلط

تلفظ بین المللی : /xˈelt/ تلفظ :‌ [x'elt]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • خلط دان
  • خلط سینه
  • خلط شدن
  • خلط کردن
  • خلط شهر باستانی
  • خلط اور
  • خلط اباد
  • خلط اسود
  • خلط بلغمی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

خلط. [ خ َ ] (ع مص ) آمیختن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).

خلط. [ خ ِ ل ِ ] (ع اِ) تیر و کمان که چوب آنها در اصل کژ بوده باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). خَلط.

خلط. [ خ َ ل ِ] (ع ص ) متملق و آمیزنده بمردم . (منتهی الارب ) (از تاج العروس...

فرهنگ عمید

آمیختن و درهم ‌کردن چیزی با چیز دیگر: خلط مبحث.

۱. (زیست‌شناسی) ماده‌ای که از مجرای تنفس با سرفه دفع می‌شود.
۲. (طب قدیم) هریک از عناصر چهارگانۀ بدن (سودا، صفرا، بلغم، و خون).

۱. (زیست شناسی ) ماده ای که از مجرای تنفس با سرفه دفع می شود.۲. (طب قدیم ) هریک از عناصر چهارگانۀ بدن (سودا، صفرا، بلغم، و خون ).آمیختن و درهم کردن چیزی با چیز دیگر: خلط مبحث....

فرهنگ معین

(خَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) آمیختن ، درهم آمیختن . 2 - (اِمص .) آمیزش ، اختلاط .

(خِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - آنچه با چیز دیگر آمیخته شده باشد. 2 - هر یک از سرشت های چهارگانه : خون ، بلغم ، سودا، صفرا. ج . اخلاط .

(خِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آنچه با چیز دیگر آمیخته شده باشد. ۲ - هر یک از سرشت های چهارگانه : خون ، بلغم ، سودا، صفرا. ج . اخلاط . (خَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) آمیختن ، درهم آمیختن . ۲ ...

دانشنامه آزاد فارسی

خِلْط (sputum)
بزاق همراه با مادۀ مخاطی. با سرفه از مجاری هوایی خارج می شود.
wikijoo: خلط

فرهنگ فارسی

چرک

بزاق آمیخته به بلغم که با سرفه از راه تنفس خارج می‌شود

( اسم ) ۱ - آنچه که با چیزی دیگر آمیخته شده باشد آمیز آمیزه . ۲ - هر یک از آمیزه های چهار گانه : خون بلغم سودا صفرا . جمع : اخلاط.
گول یا آمیزنده با دیگری

دانشنامه عمومی

خِلِطْ:(khelet) در گویش گنابادی یعنی کیسه ، کیسه گونی ( این واژه معمولا همراه با واژه پِلِت بکار میرود)

مترادف و متضاد

لنف

خلق، خو

آمیز، آمیزه

آمیزش، اختلاط

معاشرت، همدمی، هم‌نشینی، یاری

۱. آمیزش، اختلاط
۲. معاشرت، همدمی، همنشینی، یاری
۳. آمیز، آمیزه
۴. لنف
۵. خلق، خو

humor (اسم)شوخی، خوش مزگی، خلق، مشرب، خاطر، خلط، تنابهhumour (اسم)خلط، تنابهpkmtor_omniegm (اسم)سستی، خیم، خلط، بی حالی، بلغمmixing (اسم)خلط...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] به ترشحات مخاطی خارج شده از راه دهان ، خلط می گویند.به کسر خاء و سکون لام تلفظ می گردد .کاربرد خلط در فقهعنوان یاد شده در بابهای طهارت، صلات و صوم به کار رفته است.عدم بطلان وضو با خلطبیرون آمدن خلط موجب بطلان وضو نیست. کراهت خلط انداختن...wikifeqh: خلط[ویکی الکتاب] معنی خَلَتْ: گذشتمعنی خَلَتِ: گذشت(در عبارت "وَقَدْ خَلَتِ ﭐلْقُرُونُ "در اصل ت ساکن بوده که چون در کنار ساکن یا تشدید کلمه...

واژه نامه بختیاریکا

ملغم

فرهنگستان زبان و ادب

{sputum} [پزشکی] بزاق آمیخته به بلغم که با سرفه از راه تنفس خارج می شود

کلمات مرتبط

  • خلط دان
  • خلط سینه
  • خلط شدن
  • خلط کردن
  • خلط شهر باستانی
  • خلط اور
  • خلط اباد
  • خلط اسود
  • خلط بلغمی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات