کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خلانیدن | کلماتور
معانی کلمه : خلانیدن
تلفظ بین المللی :
/xalˈɑnidˌan/
تلفظ :
[xal'Anid,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خشانیدن
خلاندن
خمانیدن
خرانیدن
خزانیدن
خسانیدن
خفانیدن
خمانیدنی
خلانیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خلانیدن. [ خ َ دَ ] ( مص ) درج کردن. نشاندن. داخل کردن. در میان نهادن. بزور داخل کردن. ( ناظم الاطباء ). فروبردن چیزی نوک تیز در چیزی دیگر، چنانکه خاری به تن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : خالدبن ولید برسم مبارزان عرب دو تیر بر دستار خویش خلانیده ، نزد ابوبکر رفت. ( روضةالصفا ج 2 ). هزم ؛ انگشت خلانیدن در چیزی ، چنانکه مغاکچه پیدا آید. ( منتهی الارب ). انهزام ؛ با مغاک شدن چیزی بخلانیدن انگشت در وی. ( م...
فرهنگ معین
( ~. ) (مص م . ) فرو کردن ، فرو کردن چیزی باریک و نوک تیز.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) فرو کردن چیزی باریک و نوک تیز مانند خار سوزن و غیره دربدن یا در جسمی دیگر .
کلمات مرتبط
خشانیدن
خلاندن
خمانیدن
خرانیدن
خزانیدن
خسانیدن
خفانیدن
خمانیدنی
خلانیده
نظرات