معانی کلمه : خلاصه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] به هرحال.
۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] برگزیده.
۳. (اسم، صفت ) [قدیمی] نتیجه، گزیده، و خالص چیزی.
۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] برگزیده.
۳. (اسم، صفت ) [قدیمی] نتیجه، گزیده، و خالص چیزی.
فرهنگ معین
(خُ ص ِ ) [ ع . خلاصة ] (اِ.ص . )۱ - سخن کوتاه ، باری ، به هر حال . ۲ - برگزیده ، خالص .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - خلاص بی آمیغ . ۲ - برگزیده منتخب . ۳ - کوته شد. مطلب یا نوشته ای . ۴ - سخن کوتاه باری بهر حال : (( خلاصه کار بجایی رسید که برای او آبرو نماند ) )
پاکیزه ترین و خالص ترین و بهترین اجزائ و مواد یک چیز گزیده هر چیزی .
پاکیزه ترین و خالص ترین و بهترین اجزائ و مواد یک چیز گزیده هر چیزی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اجمال، اختصار، القصه، برگزیده، منتخب، باری، به هر حال، ایجاز، بالاجمال، چکیده، زبده، شمه، کوتاه، گزیده، ماحصل، مجمل، مختصر، ملخص، موجز ≠ تفصیل
فرهنگ فارسی ساره
چکیده، گزیده
