معانی کلمه : خل
لغت نامه دهخدا
خل . [ خ ُ ] (ص ) کم عقل . بی کیاست .
خل . [ خ ِ ] (اِ) خلط بینی انسان و گوسفند و امثال آن . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). در تداول مردم گناباد، کسی که زیاده از بینی وی خل آید او را خلّوک گویند. خُل .
فرهنگ عمید
خاکستر.
خلیدن#NAME?
کمعقل؛ بیخرد؛ ابله؛ احمق.
آب غلیظی که از بینی انسان و بعضی جانوران بیرون میآید.
خاکستر.
کم عقل، بی خرد، ابله، احمق.
آب غلیظی که از بینی انسان و بعضی جانوران بیرون می آید.
سرکه.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) خاکستر.
(خَ) [ ع . ] (اِ.) سرکه .
( ~.) (ص .) = خوهل : کج ، خمیده .
(خِ لّ) [ ع . ] (اِ. ص .)دوست ، دوست صمیمی .
(خُ) (ص .) (عا.)1 - ابله ، احمق . 2 - دیوانه .
(خِ) (اِ.) = خله . خیل . خلم : خلطی که از بینی انسان یا جانوران برآید.
فرهنگ فارسی
آب بینی انسان و گوسفند و امثال آن یا سوراخ مقعد بزبان گیلگی .
دانشنامه عمومی
(گنابادی) خِلْ؛ آب دماغ، آب بینی. || خَلَ؛ خاله، خواهرِ مادر.
گویش مازنی
سرکه
آب بینی
ابله – خل –دیانه – آدم سبک عقل
۱محله – منطقه ای که طایفه ای خاص در آن سکونت داشته باشند ...
محلی که برای نگهداری گوسفند در بیابان درست می کنند – جایگاه ...
گویش بختیاری
خاکستر.
مترادف و متضاد
سرکه
لاغر شدن
سوراخ کردن
۱. سرکه
۲. لاغر شدن
۳. سوراخ کردن
ابله، دیوانه، سبکعقل، سبکمغز، احمق، سفیه، کانا ≠ عاقل
واژه نامه بختیاریکا
( خُل ) بَمبُلی؛ پِند به گُند؛ بَند به گُند؛ پَنگِه ای؛ پَنگه به کند؛ سارو؛ هُل؛ او به گُند؛ هرهوت؛ شَک لیوه دار
