معانی کلمه : خطیب
لغت نامه دهخدا
خطیب . [ خ َطْ طی ] (ع ص ) مرد که خواستگاری زن کرده باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد). ج ، خِطِّیبون .
فرهنگ عمید
۱. کسی که خطبه می خواند.
۲. سخنران.
۲. سخنران.
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع . ] (ص . ) واعظ ، سخنران . ج . خطباء.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:خطابه
wikijoo: خطیب
فرهنگ فارسی
دمشقی جلال الدین محمد بن عبدالرحمن شافعی قزوینی خطیب جامع دمشق و دانشمند ( ف. ۷۳۹ ه. ق . ) از آثار او تلخیص المفتاح و ایضاح است .
( صفت ) ۱ - مرد خطبه خوان سخنران . ۲ - واعظ . جمع : خطبائ ( خطبا ) .
ابوالفرج بن عبدالقادر بن صالح بن عبدالرحیم خطیب : از بزرگان شافعی در عصر خود بود مولد و وفاتش بدمشق اتفاق افتاد .
( صفت ) ۱ - مرد خطبه خوان سخنران . ۲ - واعظ . جمع : خطبائ ( خطبا ) .
ابوالفرج بن عبدالقادر بن صالح بن عبدالرحیم خطیب : از بزرگان شافعی در عصر خود بود مولد و وفاتش بدمشق اتفاق افتاد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع دهستان لاله آباد بابل
/Khatib/ از توابع دهستان لاله آباد بابل
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
خطبهخوان، سخنران، سخنگو، متکلم، ناطق، نطاق، واعظ ≠ مستعمع
فرهنگ فارسی ساره
سخنران
