Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خطیب

تلفظ بین المللی : /xˈatib/ تلفظ :‌ [x'atib]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • خطیب بغدادی احمد بن علی
  • خطیب تبریزی یحیی
  • خطیب دمشقی
  • خطیب رهبر خلیل
  • خطیب شهیدی حمید
  • خطیب قزوینی محمد
  • خطیب کلا
  • خطیب اسکافی
  • خطیب اموی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

خطیب . [ خ َطْ طی ] (ع ص ) مرد که خواستگاری زن کرده باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد). ج ، خِطِّیبون .

خطیب . [ خ َ ] (اِخ ) نام او داودبن یوسف الحنفی است و او راست : الفتاوی الغیاثیه : او این کتاب را بسلطان ابوالمظفر غیاث الدین یمین تقدیم کرد و درهامش آن فتاوای ابن نجیم یا الفتاوی الزینبیه در فقه حنفی است این کتاب با نف...

فرهنگ عمید

۱. کسی که خطبه می خواند.
۲. سخنران.

فرهنگ معین

(خَ ) [ ع . ] (ص . ) واعظ ، سخنران . ج . خطباء.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:خطابه
wikijoo: خطیب

فرهنگ فارسی

دمشقی جلال الدین محمد بن عبدالرحمن شافعی قزوینی خطیب جامع دمشق و دانشمند ( ف. ۷۳۹ ه. ق . ) از آثار او تلخیص المفتاح و ایضاح است .
( صفت ) ۱ - مرد خطبه خوان سخنران . ۲ - واعظ . جمع : خطبائ ( خطبا ) .
ابوالفرج بن عبدالقادر بن صالح بن عبدالرحیم خطیب : از بزرگان شافعی در عصر خود بود مولد و وفاتش بدمشق اتفاق افتاد .

دانشنامه عمومی

خطیب ممکن است اشاره به یکی از موارد زیر باشد:سخنرانخطیب (روستا)، روستایی است از توابع بخش لاله آباد شهرستان بابلخطیب (محله)، از محله های قدیمی تبریزخطیب بغدادی، مورخ و حدیث شناس؛ نویسندهٔ کتاب «تاریخ بغداد».wiki: خطیب خطیب (بردسیر). خطیف (بردسیر)، روستایی از توابع بخش لاله زار شهرستان بردسیر در استان کرمان ایران است.این روستا در دهستان قلعه عسگر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱...

گویش مازنی

از توابع دهستان لاله آباد بابل

/Khatib/ از توابع دهستان لاله آباد بابل

فرهنگ اسم ها

اسم: خطیب (پسر) (عربی) (تلفظ: khatib) (فارسی: خَطیب) (انگلیسی: khatib) معنی: سخن ران، آن که در سخنرانی مهارت دارد، آن که خطبهی نماز جمعه را میخواند، ( اعلام ) ) عبدالجواد خطیب [، قمری] خوشنویس، ادیب، خطیب و شاعر متخلص به خطیب و ملقب به لسانالدین فرزند ملاعبدالله تحصیلات خود را نزد بزرگان اصفهان گذراند و امام جمعه اصفهان لقب خطیب به او داد، در اعیاد خطبه میخواند، خط را زیبا مینوشت و معلم خوشنویسی ...

مترادف و متضاد

خطبه‌خوان، سخنران، سخنگو، متکلم، ناطق، نطاق، واعظ ≠ مستعمع

orator (اسم)سخنور، سخن ران، خطیب، ناطق، سخن پردازpreacher (اسم)خطیب، واعظprolocutor (اسم)سخنگو، خطیب، متکلم...

فرهنگ فارسی ساره

سخنران


کلمات مرتبط

  • خطیب بغدادی احمد بن علی
  • خطیب تبریزی یحیی
  • خطیب دمشقی
  • خطیب رهبر خلیل
  • خطیب شهیدی حمید
  • خطیب قزوینی محمد
  • خطیب کلا
  • خطیب اسکافی
  • خطیب اموی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات