کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : خطخط
تلفظ بین المللی :
/xˈatxat/
تلفظ :
[x'atxat]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
خطخط کردن
خطخطه
خطخطی
ذرق الخطاطیف
ذو الخطاطیف
رماد عش الخطاطیف
شیوۀ خطاطی
طول خطوط
طول خطوط مشترک
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
خطخط.
[ خ َ خ َ ] (ص مرکب ) با خطها. مخطط. صاحب خطوط
:
خطخط که کرده جزع یمانی را
بوی از کجاست عنبر سارا را.
ناصرخسرو.
|| کلمه ٔ امر که در فرمان دادن کسی را که ناگهان با نیزه حمله کند، استعمال کنند. (از ناظم الاطباء).
کلمات مرتبط
خطخط کردن
خطخطه
خطخطی
ذرق الخطاطیف
ذو الخطاطیف
رماد عش الخطاطیف
شیوۀ خطاطی
طول خطوط
طول خطوط مشترک
نظرات